تبليغاتX
کلبه غم

کلبه غم

یه سری هم به این ادرس بزنین وب جدیده

www.webgoroh.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

دوستون دارم

شاید دوبارهد برگردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

سلام

سلام

شرمنده که دیر میام و زود میرم

اخه اونای که زود میان مشتاق بیشتر دیدن کسی یا چیزی هستند

واونا هم که دیر میرن قصد بیشتر بودن یا بیشتر دیده شدن رو دارن

اما من نه

ولی تموم نظرهاتون رو میخونم و سعی میکنم به همشون جواب بدم

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

دوست دارم ارش جون

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی 

مزار

ای دوست بر سر مزار من رسدی فاتحه نگو از عشق بگو تا عذابم بیشتر
شود و دیگر دل به کسی نبندم وبر سنگ مزارم بنویس که دل شکسته از دنیا رفت
تا بدانند عشق چیست؟وهرگاه من مردم چشم های مرا باز بگذارید تا مردمان بدانند
من چشم انتظار بودم و دستم را از خاک بیرون بگذارید تا بدانند در حسرت
دیدارش دست به دعا شدم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی 

,,,,,

من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

ارش

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی 

خب سلام

سخته اما میخواسم واستون یه مطلب رو بگم که خیلی وقت بود نمیشود بگم

تاحالااز مرگ کسی خوشحال شدین

من شدم نه اینکه ناراحت نشدما نه بخدا دلم داره میترکه اما خوشحالم میدونم دارم چرت میگم

نمیدونم ارش رو یادتون میاد یا نه

یه مدت مدیر این وب بود

نیم ساعت پیش واسه همیشه این دنیای یخی رو ترک کرد

شش ماه از بیماری سرطان ریه رنج میبرد دکترا گفتن احتمالا خب میشه

همه امید داشتیم تا اینکه حدودا اول اردیبهشت بود که وضعیتش اورژانسی شد واز شرایط نرمال بیرون اومد  واز اون موقع حالش هی بدتر وبدتر میشد شب وروز زجر و رنج وبالاخره امروز ساعت 7 برای همیشه رفت

واسش دعا کنید

خیلی چیزا ازش یاد گرفته بودم خیلی متین بود

 دست روزگار گل دیکری را چید وبرد ........ تنها میماند در این دنیا خاری چون من



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

مینویسم

مینویسم تا بدانی دلم برایت تنگ میشود

 
به همین سادگی ...


تو مرا میفهمی . من تو را میخواهم

 
و این ساده ترین قصه ی یک انسان است


تو مرا میخواهی و من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم


و تو هم میدانی


تا ابد در دل من میمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

گنجشک با خدا قهر بود…

گنجشک با خدا قهر بود…


روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .


فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:


می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که


دردهایش را در خود نگاه میدارد…


و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.


فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،


گنجشک هیچ نگفت و…


خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.


تو همان را هم از من گرفتی.


این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟


و سنگینی بغضی راه کلامش بست…


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.


خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو


از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.


خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به


دشمنی ام برخاستی!


اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.


ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست .
.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی 

روشن است آتش درون شب

وز پس دودش

طرحي از ويرانه هاي دور.

گر به گوش آيد صدايي خشك:

استخوان مرده مي لغزد درون گور.

 

دير گاهي ماند اجاقم سرد

و چراغم بي نصيب از نور.

 

خواب دربان را به راهي برد.

بي صدا آمد كسي از در،

در سياهي آتشي افروخت.

بي خبر اما

كه نگاهي در تماشا سوخت.

 

گر چه مي دانم كه چشمي راه دارد بافسون شب،

ليك مي بينم ز روزن هاي خوابي خوش:

آتشي روشن درون شب.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی 

گ ن ج ی ش ی ک

گنجشک به خدا گفت:لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم بود و سرپناه

بی کسی ام. طوفان تو آن را ازمن گرفت.آن لانه کجای دنیای تو را گرفته بود!!! خدا

گفت:ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو

از کمین مار پر گشودی... چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو

ندانسته به دشمنی ام بر خاستی!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

بوم

برروی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن خالق تو

را شاد افرید آزاد آزاد آفرید پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

مزار

ای دوست بر سر مزار من رسدی فاتحه نگو از عشق بگو تا عذابم بیشتر
شود و دیگر دل به کسی نبندم وبر سنگ مزارم بنویس که دل شکسته از دنیا رفت
تا بدانند عشق چیست؟وهرگاه من مردم چشم های مرا باز بگذارید تا مردمان بدانند
من چشم انتظار بودم و دستم را از خاک بیرون بگذارید تا بدانند در حسرت
دیدارش دست به دعا شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 3:31 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

love

الهی!

اگر می آزمایی، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن

اگر می آموزی، ادراکم را وسعت ده

اگر می بخشایی، ظرفیتم را افزایش ده

اگر می ستانی، گوهر کمالی را ارزانی کن

و اگر می رهانی......خدایا

حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن که نیار

نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 3:29 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

عشق

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری *دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری* من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم *شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
..........................................................................................................
چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟پیله ات را بگشا ....تو به اندازه یک پروانه زیبایی
.......................................................................................................................
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم
...........................................................



...............................................................................
گاهی وقتا زندگی کردن پرنده ها توی قفس از هر کاری بهتره به شرطی که اون پرنده تو باشی و اون قفس دل یارت

—————————

اگر با گریه دریایی بسازم اگر با خنده رویایی بسازم اگر خنده شود در من فراموش اگر گریه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم کرد فراموش

—————————

میگن اخر معرفت اون قدر دوره که عمرادم کفاف نمیده که بهش برسه اما یه اسمس فرستادم برای اونیکه اخر جاده معرفت ایستاده.

—————————

گل اگرخشک شودساقه ی ان میماند عشق اگردورشودخاطره اش میماند
در میان همگان گشتم و عاشق نشدم / تو چه کردی که تو را دیدم و دیوانه شدم.

—————————

خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

—————————

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

دوست

هر وقت خواستی تو آسمون یه ستاره واسه خودت انتخاب کنی همیشه اون کم رنگه رو انتخاب کن. چون همه به پر رنگه نگاه می کنن اونم به همه نگاه می کنه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

عشق

به نام ستاره ی شب تاریکم…یک شب خوب تو اسمون…یک ستاره چشمک زنون…خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون… ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون… حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

...........

      

اعتراف

 

شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره

 

به تو برخورده بود انگار که بهت گفتم ستاره

 

 

تعریف از خودم نباشه.عزیزم ستاره بد نیست

 

اخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نیست

 

 

دوسه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم

 

چون دیدم همه رسیدن.من یه عمره نرسیدم

 

 

خط دوم که تموم شد واقعا من کم اوردم

 

دو-سه باری تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

 

 

خط چهارم که رسیدم باقی مونده اصل مطلب

 

خواب چشماتو می ببینم به خدا همیشه هرشب

 

 

خواب می بینم تو یه نوری .یه ستاره . یه فرشته

 

خواب تورو هرجا ببینم اونجا اخره بهشته

 

 

وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی ؟

 

من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی

 

 

اینا به دلت نشینه من واست چی بنویسم ؟

 

قدماتو کاش بیاری بذاری رو چشم خیسم

 

 

چند شب دلشوره دارم که نبینمت دوباره

 

تو به این خط که رسیدی نامه رو می کنی پاره ؟

 

 

پاره کن نامه رو پاره اخه صاحب اختیاری

 

حتی می شه بسوزونیش اگه منو دوست نداری

 

 

شاعرانست ولی راستش نامه ی من کاغذی نیست

 

کاش بقیشو بخونی موقع خداحافظی نیست

 

 

هرکاری که دوست داری کن من شکسمتش غرو رو

 

زحمتت می شه عزیزم که بیای این راه دورو

 

 

دل تو یه قصر نوره .دل من یه تیکه چینی

 

چینیو واسه شکستن.کاش یه بار بیای ببیی

 

 

عکس تو هنوز همونجاست .توی قاب عکس چوبی

 

راستی خوب شد یادم افتاد .چرا اینقدر تو خوبی (که نیستی )

 

 

سقف گریم همن امشب ریخت رو اخرای نامه

 

فقط اون شبی که باشی شب مرگ گریه هامه

 

 

من فقط به عشق اون شب .وقتی شب می شه می خوابم

 

امادیر بودن اون شب. بدجوری می ده عذابم 

 

دستمو امشب می ذارم زیر گرمای سر تو

 

ما پیش همدیگه باشیم. یعنی می شه باور تو ؟؟

 

 

هرکسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسکی نیست

 

بی رودر واسی عزیزم. چشاشو دلش یکی نیست

 

 

زیادی واست نوشتم .حق داری که بشی خسته

 

اما این یه تیکه چینی چه کنه دلش شکسته

 

 

عزیزم مراقب اون چشای ناز خودت باش

 

فکر چندین ماه  دیگه .که می یاد تولدت باش

 

 

اینقدر باهم می گیریم فالای چائی و قهوه

 

که بگن به جز رسیدن همه چی توش محو محوه

 

 

یک شهریور غمگین .یه دوستت دارم یه امضا

 

من دلم واسه ی تو تنگه تو تابستون شبه یلدا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

یک شبی مجنون به خلوتگاه راز با خدای خویش می کرد راز ای خدا من را تو مجنون کرده ای در غم لیلی دلم خون کرده ای گاه مجنون را پریشان می کنی گاه لیلی را خرامان می کنی درد هرکس را طبیبی داده ای رنج هرکس را نصیبی داده ای ای خدا آخر طبیب من کجاست مردم از حسرت نصیب من کجاست گه ندا آمد که ای شوریده حال هرچه می خواهی در این درگه بنال کار لیلی نیست آن کار من است حسن خوبان عکس رخسار من است
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

............

آخر راه اومدن با روزگار گره کوریه که بخت منه
که تموم اتفاقای بدش شاهد زندگی سخت منه
شاید این زخمی که تو خوردم و از حرارتش زبونه میکشم
یا تموم بی کسی هامو همش فقط از دست زمونه میکشم

بگو بازم هوامو داریو مثل همه منو تنها نمیزاری

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری
بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

من که پشتم به تو گرمه و باز هرچه این راهو میام نمیرسم
نکنه دستمو ول کردی که برم که به هرچی که میخوام نمیرسم
شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی
من به این سادگی دل نمیکنم از تو که منو رها نمیکنی

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری

بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 5:55 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

ع ش ق

Love
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 5:47 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

سلام بر همه

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

پرواز

هوالمحبوب

نام :انسان نام خانوادگی : آدمی زاد نام پدر : آدم نام مادر : حوا

لقب : اشرف مخلوقات نژاد : خاکی صادره : دنیا

ساکن : کهکشان راه شیری منظومه شمسی جنب کره ماه کره زمین مقصد : برزخ

ساعت پرواز : هروقت که خداصلاح بداند

مقصد نهایی : بهشت اگر نشد جهنم

وسایل مورد نیاز :

۱ -دومتر پارچه سفید ۲ - عمل نیک ۳ - انجام واجبات وترک محرمات ۴ - امر به معروف ونهی از منکر ۵ - دعای والدین ومومنین ۶ - نماز اول وقت ۷ - ولایت ائمه اطهار ۸ - اعمال صالح تقوا ایمان

توجه :

خواهشمنداست برای رفاه خود خمس وزکات راقبل ازپرواز پرداخت نمائید

از آوردن ثروت مقام منزل ماشین حتی داخل فرودگاه جداخودداری شود

حتما قبل از حرکت به بستگان خود توصیه کنید تا از آوردن دسته گلهای سنگین وسنگ قبر گران وطلایی ونیزمراسم پرخرج خودداری کنند.

جهت یادگاری قبل ازپرواز از اموال خود بین فرزندان وامور فقرا ومستضعفین تقسیم نمائید

ازآوردن بار اضافی از قبیل تهمت غیبت حق الناس وغیره خودداری شود

برای کسب اطلاعات بیشتر به قران وسنت پیامبر(ص) مراجعه شود

تماس ومشاوره به صورت شبانه روزی رایگان مستقیم وبدون وقت قبلی امکان پذیر است

در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید :

۱۸۶ سوره بقره ۴۵ سوره نساء ۱۲۹ سوره توبه ۵۵ سوره اعراف ۲۰و۳۰ سوره طلاق

امیدواریم سفر آسوده ای را درپیش داشته باشید

سرپرست کاروان : حضرت عزرائیل

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

یه خبر

سلام

دقیقا بیست ویک روز دیگه اولین سالگرد این وبلاگه

ومن از همین الان از همه شما که تو این مدت همدم وهمراه من بودید ممنونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

سلام

خوشحال میشم به این وب هم سر بزنید
http://daryaneshin.blogfa.com/
حتما برین ها
نرین قهر میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

عشقولانه

از پنجره نگاه بکن آره اون میاد               درسته بی وفاست ولی  باید بیاد

 

میدونه دلم براش بدجوری تنگ شده           ولی نمیدونم دل اون چرا از سنگ شده

 

غم دوریش کم بودش حالا بی وفا شده           نه یه زنگی نه تماسی آره بی رنگ شده

 

آخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر              ای خدا کمک بکن برو ای دل بمیر

 

تو چرا سنگ نشدی میونه این همه  سنگ            میدونم دوسش داری مثل یه احصاصه قشنگ

 

آخه دوست داشتنیه مثل لیلا میمونه                     دل من شیدادییه مثل مجنون میمونه

 

فدای نازش بشم این نازش کشته مارو                  حالا که عاشق شدم می خواد بگه از پیشم برو

 

خدایا این احصاصمو از دلم نگیر                     ولی خصلت بدو از دل یارم بگیر

 

آخه گناهم نداره همش تقصیره منه  زود دل می بندم               زود عاشق میشم اینم میشه گفت یه جوری گناهه منه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

سلام

سلام

بالاخره بعد از حدود یک ماه برگشتم

شرمنده که تو این مدت نبودم

از بیماری تا یه دنیا مشکلات باعث شد تا نباشم

از ارش هم بابت این مدت که وب رو اداره کرد ممنونم

دوستون دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

دلم گرفته

سلام

امروز به این فکر میکردم که چه حالی میکرده امید تو این یک سال که وبلاگش رو تاسیس کرده

با این دوستان(به قول خودش یاران این عاشق دلخسته) با مرام وبا وفا چقدر بهش خوش میگذره

یه لحظه فکر اینکه فقط تا ۲۲یا۲۳همین ماه هستم یکم ناراحتم کرد وبعد امید میاد ومن باید برم

از الان دلم برای شما ووبلاگ وکلا سایت بلاگفا تنگ شده

دلم گرفته.  .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 5:30 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  | 

سلام

تعداد بازدید کنندگان از ۱۰۰۰۰۰گذشت

وووووووووووووووووواااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط  امید ساعدی  |